 |
 |
.:مثبت بی نهایت:. |
لباس بچگی
شنيدم پرشين بلاگ داره وبلاگهای غير فعال رو پاک ميکنه راستش نميدونم با اين به روز کردم وبلاگ من بازم حذف ميشه يا نه به هرحال من خودم از پيشنهاد دهندگان اين کار بودم اگرم حذف بشه نبايد اعتراضی داشته باشم البته من هنوزم وبلاگ نويسی رو ادامه ميدم فقط روی اين سرور نه اين وبلاگ پرشين بلاگيم منو ياد اولين حضورم تو دنيای وبلاگها ميندازه اينجا حکم لباسای بچگی آدم رو داره آخه اولين جايی که وبلاگ نوشتم اينجا بود :)
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳۸٤/٦/٢۱ - نوشين 17
غيرتی گشتيم!!
ای همه خوبی ومهربانی
بزم من وتو که در آن همه حرفهای دل است هرگاه برپاست هرگاه تو بخواهی،ومرا به اين بزم ميخوانی ومن سرمست ميشوم ازشوق ديدار تو ازاينکه ميدانم يک بزرگ مرا به سوی خود خوانده به بارگاه آسمانی خویش که ازهربزم عاشقانه ای عاشقانه تر است کسی چون تو به گوش جان شنوای حرفهای ناچيز من ميشود آن هم بنده ای که از فرط روسياهی خويش نبايد سخنی گويد وچه واژه ای میماند برای گفتن، برای شکوه از نامردمی دنیا وآنچه در آن است برای شکوه از تازیانه های حوادث که می آیدومیرود همه واژه هادروصف مهربانی وبزرگی تو خواهد بود ( نوشین 17 پانزدهم اسفند ماه 81)
%*%*%*%*%*%*%*%*%*%*%*%
صبح است.
گنجشك محض
مي خواند.
پاييز، روي وحدت ديوار
اوراق مي شود.
رفتار آفتاب مفرح حجم فساد را
از خواب مي پراند:
يك سيب
در فرصت مشبك زنبيل
مي پوسد.
حسي شبيه غربت اشيا
از روي پلك مي گذرد.
بين درخت و ثانيه سبز
تكرار لاجورد
با حسرت كلام مي آميزد. اما
اي حرمت سپيدي كاغذ !
نبض حروف ما
در غيبت مركب مشق مي زند.
در ذهن حال ، جاذبه شكل
از دست مي رود. بايد كتاب را بست.
بايد بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه كرد، ابهام را شنيد.
بايد دويدن تا ته بودن.
بايد به بوي خاك فنا رفت.
بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد.
بايد نشست
نزديك انبساط
جايي ميان بيخودي و كشف (سهراب سپهری مجموعه ماهیچ ،مانگاه)
از دیروز تاحالا دارم راجع به تقویت کننده ها سرچ میکنم وفکر میکنم همون چیزی که به خاطرش دیروز استاد آزمایشگاه الکترونیک اونهمه باهامون بد برخورد کردوچپ چپ نگاه کرد خلاصه اونقدر غیرتی شدم که فکر کنم تا آخر هفته وجلسه بعد یه کتاب درمورد تقویت کننده ها بنویسم!!!! بخصوص آی سی 741 وحسابی به استاد محترم ثابت کنم اونقدرا هم که ایشون فکر میکنن دراین زمینه نادان نیستیم خلاصه به شدت در این زمینه مشغول فعالیتم ! لطفا اگر یک سایت خوب درمورد اپ امپهای تقویت کننده بخصوص 741 میشناسین بهم معرفی کنین که من بسیاااااااار بهش نیازمندم
درسای این ترم واقعا سنگین وکشنده ان تا میام یه ذره استراحت کنم کلاس بعدی شروع میشه خوشبختانه برنامه این ترمم بد نیست با اینکه چهار رو درهفته جزیره مربوطه هستیم اما یک روز درمیون تعطیلم وخیلی خوبه اما روزایی که دانشگاه هستم یک دقیقه وقت نفس کشیدن ندارم منم که سابقه این جور برنامه های محیر العقول رو ندارم داره یه جوراییم میشه البته هنوز به مرحله یه جورایی نرسیده چون تصمیم کبری واینا رو خیلی وقته گرفتم وقول وقرارهای مخصوصی برای این ترم دارم البته واضح ومبرهنه که فقط کلاس کاره قابل توجه
ئه سرین خانوم که میگه تو بچه درس خونی!!!!!!! خدایی من اصلا قیافه ام به بچه درس خونا میاد اصولا فکر میکنم یکی از تنبل ترین موجودات جهان در زمینه درس خوندن کسی نباشه جز من!شاهد دارما البته از ترس آبروم لینک شاهد رو نمیدم فعلانا ;) D:
%*%*%*%*%*%*%*%*%*%*%*%
حافظ میگه :
چه گويمت که به ميخانه دوش مست وخراب
سروش عالم غيبم چه مژده ها دادست
که ای بلندنظر شاهبازسدره نشين
نشيمن تو نه اين کنج محنت آباد است
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳۸۳/۸/۸ - نوشين 17
روزای پاييزی
بی همتا پرودگارم
سپاس بیکران شایسته توست که هرچه براین سرای برما ارزانی داشته ای زروی بزرگی ومهربانی توبوده که نه لایق اش بودیم ونه خویشتن آنگونه بوده ایم که تو میخواهی افسوس که بیش وبیشتر افسار زمان از کف میدهیم وره توشه اندک است بسیار نیاز است به دست گیری تو که دریابی دلهایی همه تشنه حضور تو اما خویشتن بی خبر خود میدانی که این جماعت بندگان تو همه تن وجان نیازمند تواند اما همه بیخبر ودر هیاهوی اطراف غرق پیش از آنکه زمان به پایان رسد یاریمان کن که به خود آییم وآنچه حجاب میشود میان ما وتو میان دل هایمان ویاد تو از میان برداریم و مست از می حضور تو شویم
+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
رروزای پاییزیه که داره میگذره ومن خیلی دوستشون دارم یه جوری تو حال خودمم دوست دارم نه کاری به کار کسی داشته باشم نه زیاد به کارم کار داشته باشن بیشتر از همه دوست دارم چشمامو ببندم وبه روزایی فکر کنم که منو بزرگ کردن ودلم اصلا نمیخواد که یک قدم هم از قولهایی که به خودم دادم کنار برم وبمونم اون جوری که باید بمونم بیشتر دوست دارم به دلبستگیهایی کوچیک خودم که رسیدن بهشون کلی حالم رو خوب میکنن برسم مثل اینکه دم غروب وقتی تازه هوا تاریک شده توی هوای خنک پاییز قدم بزنم ویواشکی واسه خودم آواز بخونم فکر کن هوا ابری هم باشه وماه رمضان هم باشه ودم افطار باشه و خسته هم از دانشگاه برگردی برای خودتم آروم قدم بزنی وااای چه شود فقط کاش بارون میومد خسته شدم از این همه هوای بی بارون بداخلاق ....
آخییییش چقدر خوبه که دوباره میتونم فعالانه وبلاگ بنویسم!! حالا چراش بماند!!! داشتم دچار دقمرگی ناشی از وبلاگ ننوشتن میشدم گوش شیطون کر هفت قرآن به میون میخوام دوباره راحت بدون قاط زدن هاست مربوطه به زندگی وبلاگی خویش ادامه دهم
اینا یه مقداری غر نوشته دلمان بسی پر است ...
امروز هم که جزءوحشتناک ترین روزهای درسای عملی بود این آزمایشگاهها با اینکه خیلی خوش میگذرن (البته قدیم ترها که درسا آسونتر بود) ولی دارن بدجوری اعصاب منو خورد میکنن فکر کن استاد مربوطه که همیشه موءدب برخورد میکنه وتریپ استاد خوش اخلاق میاد امروز از بین همه گروهها تو آزمایشگاه گیر داده بود به گروه ما وهی ازمون سوالای چپ اندر قیچی می پرسید وبعد ما هم هی همدیگه رو نگاه میکردیم واستاد هم هی چپ چپ نگاهمون میکرد ازاون نگاههای عاقل اندر سفیه وحشتناک که همه اعتماد به نفس آدم نابود میشه:( آخه یکی نیست بگه استاد قشنگ شما که اصلا از اول ساعت نیومدی دوکلام راجع به آزمایش توضیح بدی وما خودمون اومدیم شروع کردیم به مدار بستن علم غیب باید کمکمون کنه همه سوالای شما رو جواب بدیم آخرشم با یه برخورد وحشتناک بد گفت اصلا از گروه شما راضی نیستم همه گزارشها وجوابهای آزمایشای قبلی رو ازتون میخوام :( به ما چه که مدار جواب نمیداد همگروهی عزیز هم که آخر سوتی دادن هستن هفته پیش نزدیک بود یه فاجعه اتفاق بیفته اونم بااین استادی که پیش خودش فکرمیکنه ما آی سی رو از اسیلوسکوپ نمیتونیم تشخیص بدیم!!! فکر کن مداری که اصلا منبع تغذیه ACاحتیاج نداشت وفقط DCبود رو بهش سیگنال داده بودیم وبعد LED ها بطور چشمک زدن روشن میشد (چون ولتاژ متناوب داده بودیم بهش ونوسان داشت ) هی میگفتیم استاد چرا اینا چشمک زنن اونم میگفت مدار رو چک کنین دوباره یه هو من اون وسط متوجه شدم که بسی سوتی عظمی ای دادیم فکر کن اگر دیده بود از پنجره آزمایشگاه پرتمون میکرد بیرون
+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
حافظ میگه :
اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند
درد عشقست وجگرسوز دوايی دارد
ستم از غمزه مياموز که درمذهب عشق
هرعمل اجری وهرکرده جزايی دارد
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳۸۳/۸/٧ - نوشين 17
بعداز يکسال...
يگانه معبودا
به نام ناميت وبه نام هرآنچه ازتو نام عشق گرفته که تو خود نهايت عشق نهايت شکوهی يگانه پرودگارا مرا هرآن روزی که تنگی پيش آمد تنها ياروهمراه خويش ديدم وکسی که درهر ثانيه ازطپشهای دل باخبر بود وميدانست چه دردل ميگذرد مرا به کدامين اکسير به جز اميد به تو توان رفتن راهيست که انتهايش نمي بينم وندانم چه درانتظارم مانده است راه دوراست وانتهايش ناپيدا وميدانم خارمغيلان بسيار پس همچنان به توتکيه خواهم زد که به جزنام تو تکيه گاه نمی بينم
=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=
يک مقداری پريشان نوشت سر در نمياريد ازش
باورم نميشه يکسال گذشته باشه باورم نميشه... نميشه... ازاون روزی که من چشمام رو بستم ومسيری که ازهميشه بيشتر برای من طولانی شده بود رو رفتم جدی ميگم از بس راه کش اومده بود ومن اظطراب داشتم وميلرزيدم چشمام رو بستم که نبينم کجای راهم!! مخصوصا ازمسيری رفتم که مسير راه مدرسه ام بود زمانی که يه دختر بچه دبستانی بودم اون مسير رو پياده می رفتم تا مدرسه رفتم که يادم باشه يه دختر بچه کوچيک دبستانی چقدر ميتونه معصوم وپاک ودوست داشتنی باشه و سعی کنم يه ذره هم شده اونطوری بمونم ازکنار مدرسه دبستانمم رد شدم وباخودم گفتم:« هی دخترک چقدر زود گذشت» وحالا يکسال ازاون روز ميگذره تواين زمان يکسال مثل همه يکسالهای ديگه خيلی تغيير کردم خيلی متحول شدم اما تغييراتش يه مقداری سريع بود يه مقداری سريعتر بزرگ شدم به يک ثبات احساسی وروحی رسيدم که به نظرم شديدا توی رفتارهام، فکرهام، نوشته هام کلا زندگيم موثر بود ازاون طرف قضيه نميدونم چقدر موثر بوده فقط ای کاش مثبت بوده باشه
توروزايی که من شديدا به وبلاگ نوشتن احتياج دارم وبلاگم اينجوری شده امروز به خاطر اين که يه مدتی درست وحسابی وبلاگ ننوشتم وحسابی حرفای ننوشته شده داشتم توی ساعت بيکاريم چندين صفحه پشت جزوه آزمايشگاه الکترونيک ۲نوشتم اونم ريز ريز بعد ديدم اووووَه چقدر زياد شدهااا بعدش رفتم سرکلاس بعديم يه کوچولو ديرشد اونم فقط با چهار دقيقه توجه کنيد ۴ دقيقه تاخير جناب استاد که جناب سرهنگ هم بودن قديم نديما برای من غيبت گذاشت :( فکر کن هنوز سلام نکرده رفته بوده حضور غياب کرده صد رحمت به پادگان :(
=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=
فال حافظ:
دورگردون گردوروزی برمراد مانرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نئی ازسرغیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳۸۳/٧/۳٠ - نوشين 17
درحال تحول!!
يکتا معبودا من سرشار بودم از حرفهايی که نگفته بودم حرفهايی که چونان کوهی شده بودند سخت وسنگی اما گوش محرمی ازبرايش يافتم که همانا توبودی که ميدانم بيراهه نبود آن راهی که برگزيدم گرچه خطرهای فراوانی برسرراهست وخار مغيلان بسيار واهريمن بدسرشتی که لحظه ای امان نمی دهدو هرگاه به همراه است که انديشه شوم خويش را برمن چيره سازد اما افتان وخيزان می روم تاآنجاييکه بتوانم ميروم که به جزياری تو ممکن نيست رفتن تا به انتها راتا به اکنون سنگینی دستهایی را برروی شانه هایم احساس کرده ام که میدانم دستهای توست که مرا رها نکردی و به حال خویش وا مگذاشتی بااینکه گاه روی به تاریکی ودره های میان راه برگرداندم(نوشین17 14/12/81)
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
اول از همه ماه رمضانتون مبارک عباداتتون قبول :)
نمیدونم چرا توسیستم بلاگر دچار لال مرگی وبلاگی میشم !!! (یه بیماری خاصیه )اصلا نمیتونم بنویسم در حالیکه یه عالم حرف دارم واسه نوشتن تنها سیسیتمی که بعداز پرشین بلاگ باهاش راحتم ام تی هست که اون وبلاگ ام تی آزمایشی من هم واسه همیشه مرحوم شد :( خوب شد برای آزمایش رفته بودیم اونجا وهمه متنهایی رو که اونجا پست کرده بودم توی وبلاگ پرشینم هست ما خواستیم به وطن قبلیمون برگردیم وتو همون پرشین بلاگ بنویسیم که برگشتیم دیدیم بازهم پرشین درحالت قاط به سر میبره ودیگه عطای این سیستم رو تا ابد به لقاش بخشیدم فعلا قراره یک سیستم رایگان دیگه رو برای وبلاگ ام تی آزمایش کنم که اگر ایشون هم قاط زدن با سیستم های رایگان برای همیشه خداحافظی میکنیم ومیرم به سمت مکتب دات کامیَت واینا(من مرده اين همه کلاسم)دیگه از اینهمه آوارگی جان خود نجات میدهیم بخدا دوست ندارم هی آدرس عوض کنم وبگم بياين اينجا ميدونم اعصابتون خورد ميشه بخاطر همينم آدرس
Nooshin17.tkتغيير نميکنه فقط ممکنه هر دفه بياين ببينين يه سيتستم وبلاگی جديد کشف کردم ودارم تو اون مينويسيم !!!
این مدت که مکان درست وحسابی نبود وبلاگ بنویسیم به مرز خفگی رسیدم چقدر قدر مثبت بی نهایت کوچولو موچولوی خودم رو دونستم آخی!! چقدر دلم میخواد پراکنده بنویسم الان
لطفا اين قالبهايی که عوض ميشن رو جدی نگيرين هيچکدومشون قالب اصلی نخواهند بود!!!! چون تا يک قالبی رو نگذارم روی وبلاگ ودوسه متن توش پست نکنم نميفهمم خوشمان می آيد يا نه اون قالب قرمز که مدت زيادی هم روی وبلاگم بود رو خيلی دوستش داشتم(رنگش رونه، طراحيش روD: ) يه مدتی بود بعد برش داشتم بعداز چند وقت دوباره گذاشتمش بازم دوستش ميداشتم که احساس کردم وبلاگم خيلی يکنواخت شده وهروقت که خواستم تنوع به خرج بدم بازم وسوسه شدم که برش گردونم چون بهترين دوران وبلاگ نويسيم رو با اون تجربه کردم دوباره به فکر يه طراحی هستم که همونقدر دوستش داشته باشم
چقدر اين روزا آهنگ نسترن گوش دادم يه هويی خيلی ازش خوشم اومد !!
من عاشق اين هوای پاييزم بهترين دوران سال من اين روزاست مممم به به
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* فال حافظ:
دعای گوشه نشینان بلا بگردان
د چرا به گوشه چشمی به ما نمی گری
بیا وسلطنت ازما بخر بمایه حسن وزین
معامله غافل مشو که حیف خوری
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳۸۳/٧/٢٦ - نوشين 17
درحال تحول!!
يکتا معبودا من سرشار بودم از حرفهايی که نگفته بودم حرفهايی که چونان کوهی شده بودند سخت وسنگی اما گوش محرمی ازبرايش يافتم که همانا توبودی که ميدانم بيراهه نبود آن راهی که برگزيدم گرچه خطرهای فراوانی برسرراهست وخار مغيلان بسيار واهريمن بدسرشتی که لحظه ای امان نمی دهدو هرگاه به همراه است که انديشه شوم خويش را برمن چيره سازد اما افتان وخيزان می روم تاآنجاييکه بتوانم ميروم که به جزياری تو ممکن نيست رفتن تا به انتها راتا به اکنون سنگینی دستهایی را برروی شانه هایم احساس کرده ام که میدانم دستهای توست که مرا رها نکردی و به حال خویش وا مگذاشتی بااینکه گاه روی به تاریکی ودره های میان راه برگرداندم(نوشین17 14/12/81)
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
اول از همه ماه رمضانتون مبارک عباداتتون قبول :)
نمیدونم چرا توسیستم بلاگر دچار لال مرگی وبلاگی میشم !!! (یه بیماری خاصیه )اصلا نمیتونم بنویسم در حالیکه یه عالم حرف دارم واسه نوشتن تنها سیسیتمی که بعداز پرشین بلاگ باهاش راحتم ام تی هست که اون وبلاگ ام تی آزمایشی من هم واسه همیشه مرحوم شد :( خوب شد برای آزمایش رفته بودیم اونجا وهمه متنهایی رو که اونجا پست کرده بودم توی وبلاگ پرشینم هست ما خواستیم به وطن قبلیمون برگردیم وتو همون پرشین بلاگ بنویسیم که برگشتیم دیدیم بازهم پرشین درحالت قاط به سر میبره ودیگه عطای این سیستم رو تا ابد به لقاش بخشیدم فعلا قراره یک سیستم رایگان دیگه رو برای وبلاگ ام تی آزمایش کنم که اگر ایشون هم قاط زدن با سیستم های رایگان برای همیشه خداحافظی میکنیم ومیرم به سمت مکتب دات کامیَت واینا(من مرده اين همه کلاسم)دیگه از اینهمه آوارگی جان خود نجات میدهیم بخدا دوست ندارم هی آدرس عوض کنم وبگم بياين اينجا ميدونم اعصابتون خورد ميشه بخاطر همينم آدرس
Nooshin17.tkتغيير نميکنه فقط ممکنه هر دفه بياين ببينين يه سيتستم وبلاگی جديد کشف کردم ودارم تو اون مينويسيم !!!
این مدت که مکان درست وحسابی نبود وبلاگ بنویسیم به مرز خفگی رسیدم چقدر قدر مثبت بی نهایت کوچولو موچولوی خودم رو دونستم آخی!! چقدر دلم میخواد پراکنده بنویسم الان
لطفا اين قالبهايی که عوض ميشن رو جدی نگيرين هيچکدومشون قالب اصلی نخواهند بود!!!! چون تا يک قالبی رو نگذارم روی وبلاگ ودوسه متن توش پست نکنم نميفهمم خوشمان می آيد يا نه اون قالب قرمز که مدت زيادی هم روی وبلاگم بود رو خيلی دوستش داشتم(رنگش رونه، طراحيش روD: ) يه مدتی بود بعد برش داشتم بعداز چند وقت دوباره گذاشتمش بازم دوستش ميداشتم که احساس کردم وبلاگم خيلی يکنواخت شده وهروقت که خواستم تنوع به خرج بدم بازم وسوسه شدم که برش گردونم چون بهترين دوران وبلاگ نويسيم رو با اون تجربه کردم دوباره به فکر يه طراحی هستم که همونقدر دوستش داشته باشم
چقدر اين روزا آهنگ نسترن گوش دادم يه هويی خيلی ازش خوشم اومد !!
من عاشق اين هوای پاييزم بهترين دوران سال من اين روزاست مممم به به
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* فال حافظ:
دعای گوشه نشینان بلا بگردان
د چرا به گوشه چشمی به ما نمی گری
بیا وسلطنت ازما بخر بمایه حسن وزین
معامله غافل مشو که حیف خوری
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳۸۳/٧/٢٦ - نوشين 17